امشب بعد از مدتها …

امشب بعد  مدتها  فرصت كردم سري به وبلاگ هاي دوستام بزنم!  با خودم گفتم اينهمه زحمت كشيدم و وقت گذاشتم  با اين سرعت لاكپشتي صفحه هاتشون واسم باز شده پس چرا يك خورده تبليغات نكنم! …

خلاصه آقايي كه شما باشين !!! واسه هر كي كه توانستم پيام گذاشتم و دعوتشون كردم بياد  سري سيستم  به نت سايت بندازه  شايد يكي دلش سوخت و لااقل ما يكي از تنهايي درآورد!!!

آخه تموم شد!؟

بعد شام داشتم مي آمدم اتاقم  مسعود گفت:

يكي داشته دنبال اتوبوس در حال حركت مي دويده و يكي از مسافران سرش را از پنجره بيرون مي كنه و مي گه دعا مي كنم كه هرگز نتوني به اين اتوبوس برسي!

مردي كه داشت دنبال اتوبوس مي دويده ميگه تو يكي كه بايد دعا كني من به اتوبوس برسم؟

مرده ميگه چرا؟

مي گه آخه من راننده اتوبوس هستم!!!!

نگو اتوبوس داشته بدون راننده حركت مي كرده!!!

يعني امشب هيچ حوصه نداشتم و يك جك به اين خوبي را تونستم به اين خوبي خراب كنم

netsit_0366